الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
204
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
و از آن آب نوشيدند و مشكهايشان را پر كردند سپس ديگر قبيلههاى قريش را صدا زدند و گفتند : بشتابيد به سوى اين آب كه خداوند ما را با آن از تشنگى نجات داد . قريشيان آمدند و از آن آب خوردند و مشكهايشان را پر كردند . سپس گفتند : اى عبد المطلّب ! هرآينه كه خداوند در ميان ما و تو قضاوت كرد ما هرگز در مورد زمزم با تو درگير نمىشويم ، همان خدايى كه اين آب را در اين صحراى سوزان به تو عنايت كرد ، زمزم را هم به تو عنايت كرده است ، و پس از آن همگى برگشتند . « 1 » ( 1 ) يعقوبى از محمد بن حسن بن على نقل مىكند كه گفت : قريشىها ، حوضى را كه عبد المطلّب براى سيراب كردن ديگران ساخته بود آلوده مىكردند و لبهء چاه را مىشكستند . پس دوباره در خواب ديد كه هاتفى به وى مىگويد : برخيز و بگو : خدايا من اين آب را براى شستشو حلال نمىدانم و تنها آن را براى آشاميدن حلال مىدانم . عبد المطلب از خواب بيدار شد و همين جمله را گفت . پس از آن هر كسى كه آب حوض زمزم را كثيف مىكرد ، به سرعت به دردى مبتلا مىشد ، لذا اين كار را ترك كردند . ( 2 ) هنگامى كه عبد المطلّب چاه زمزم را حفر مىكرد ، به شمشيرها و سلاحها و پارچههايى زربافت دست يافت ! قريشىها كه اين اشياى نفيس و گرانقيمت را ديدند ، به وى گفتند : اى ابو حارث ، چيزى از اين گنجى كه خدا به تو عنايت كرده است به ما هم بده ؛ زيرا اين چاه ، چاه پدرمان اسماعيل بوده است . عبد المطلّب گفت : به من فرصت دهيد و پس از آن كه امورش مرتّب شد ، در كعبه را طلا كارى كرد و او كسى بود كه بعد از جرهم كعبه را به زيور آلات مزيّن كرد . « 2 » ( 3 ) مسعودى مىگويد : عبد المطلّب بن هاشم چاه زمزم را حفر كرد ، در حالى كه اين چاه قبلا پر شده بود و اين كار در زمان فرمانروايى كسرى ( خسرو ) قباد بوده است . در هنگام حفر زمزم به دو مجسّمهء آهوى طلا كه با جواهر و مرواريد مزين شده بود و همچنين به هفت شمشير قلعى و هفت زره بزرگ دست يافت . او با استفاده از شمشيرها درى براى كعبه ساخت و با طلاهاى يكى از دو آهوى طلا ، در كعبه را طلا كارى كرد و ديگرى را در داخل كعبه نهاد و در كعبه را به زيور آلات مزيّن كرد . « 3 »
--> ( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 150 - 153 . و ابن ابى الحديد اين مطلب را از وى در شرح نهج البلاغه ، ج 35 ، ص 228 نقل كرده و يعقوبى به طور مختصر آن را نقل نموده است ، ج 1 ، ص 248 . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 246 - 247 و كلينى در فروع كافى ، ج 1 ، ص 255 اين مطلب را از على بن ابراهيم نقل مىكند . ( 3 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 103 .